تبليغاتX
یادداشت های شخصی یک سرباز
جشن تیرگان که جشن برابری روز تیر و ماه تیر است در سالنمای زرتشتیان دهم تیرماه برگزار می شود.این جشن بر پایه حماسه ی آرش کمانگیر شکل گرفته است.

منم آرش ...و آرش شیوا تیر از میان برخاست‌ بازوان استوارش را گشود و بانگ برداشت:منم آرش بر تن و پیکر من بنگرید که هیچ آسیب و گزندی در آن نیستمن آنم که فرمان افراسیاب را پاسخ خواهم داد .واپسین تیرترکشم فرجام زندگی من خواهد بود و تیر را به باد خواهم سپرد تا به خواست مزدا اهورا مرزهای ایران را بگستردتا خانه هامانشهرهامان گسترده شود و دل مردان و زنان و کودکان ایران زمین شاد.و آن گاه من در میان شما نخواهم بود واز پیکرم هیچ نخواهد ماند. و آرش این گونه بر فراز البرز کوه رفت و دیگر باز نیامد....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 

 

 بهارـ امشب ـ   برای همیشه میره و موقع رفتنش ازین که بدترین بهار زندگیم بوده ناراحته...دلش برام سوخته اما چاره ای جز رفتن نداره باورم نمیشد موقع تحویل سال که خواستم سال سلامتی باشه پس چرا نبود؟ شاید چون قرار نیست همه بهار ها و همه سالها خوب و خوش بیان و بگذرند.قرار نیس همیشه بخندیم اینا رو قبلا هم میدونستم اما تجربه یه چیز دیگه است.. هیچ خنده ای در بهار امسال  از ته دل نبود همش بغض بود و اشک و گریه  بهار ۸۷ بره که دیگه برنگرده....................


چرا تو جلوه ساز این بهار من نمیشوی

چه بوده آن گناه من که یار من نمیشوی

بهار من گذشته شاید .....

شکوفه جمال تو شکفته در خیال من

چرا نمی کنی نظر به زردی جمال من

بهار من گذشته شاید .....

نه قاصدی که از من آرد گهی به سوی تو سلامی

نه رهگزتری از تو آرد گهی برای من پیامی

بهار من گذشته شاید .....

غمت چو کوهی به شانه من

ولی تو بی غم از غم شبانه من

خدا تورا ازمن نگیرد ندیدم از تو گرچه خیری

به یاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری

بهار من گذشته شاید .....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
آخرین اخبار نظام وظیفه (خدمت سربازی)
شاید بیات شده باشه اما جالبه.....

ایسکانیوز: رییس سازمان وظیفه عمومی نیروی انتظامی بااعلام اینکه تسهیلات ویژه خدمت سربازی تنها مختص کسانی می شود که به موقع خودرا معرفی کنندگفت:مشمولین مطمئن باشندکه با عدم غیبت می توانندبهتر وبدون هیچ نگرانی دوران سربازی خود را بگذرانند. 
 
 سردار سید محمد جواد زاده کمند رییس سازمان وظیفه عمومی نیروی انتظامی 
درخصوص معافیت چاقی و لاغری گفت: کسانی که قبل از 20 مهر 85 کارت معافیت سربازی را دریافت کرده اند تحت بررسی قرار می گیرند.

وی افزود: بر اساس بررسی های به عمل آمده تاکنون25 کارت معافیت سربازی مورد ابطال قرار گرفته است.

رییس سازمان وظیفه عمومی ناجا خاطرنشان کرد: کسانی که بعد از 20 مهر 85 کارت معافیت سربازی را دریافت کرده اند و اگر علت چاقی و لاغری آنها غیر مرضی یا ناشی ازغدد ترشح نباشد مورد ابطال قرار میگیرند.

سردار زاده کمند همچنین از ممنوعیت استخدام یا به کارگیری مشمولان غایب سربازی خبرداد و تصریح کرد: با شرکت ها یا موسسه هایی که بخواهند از این افراد استفاده کنند برخورد و بر اساس قانون پرونده هایشان جهت رسیدگی به مراجع قضایی معرفی و مجازات خواهند شد.

رییس سازمان وظیفه عمومی ناجا به تمدید کاهش مدت سربازی از 24 ماه به 20 ماه اشاره کرد و افزود: بر اساس تایید مقام معظم رهبری درخصوص تمدید کاهش خدمت سربازی در سال 87 مقرر شد که مشمولان در مناطق عادی به مدت 20 ماه، مناطق محروم و بد آب و هوا به مدت 17 ماه به خدمت سربازی مشغول شوند.

سردار زاده کمند اظهار داشت: مشمولان بومی خدمت سربازی مدت سربازی اشان به صورت عادی 20 ماه خواهد بود.

رییس سازمان وظیفه عمومی ناجا به بیمه مکمل مشمولان خدمت سربازی اشاره کرد و افزود: در حال حاضر این طرح از سوی کمیسیون ویژه تحت بررسی قرار دارد که با تصویب آن خدمات خوبی به سربازان ارایه می شود.

** سازمان وظیفه عمومی ناجا هیچ مشکلی برای اعزام بازیکنان به خارج از کشور ندارد
سردار زاده کمند با بیان اینکه سازمان وظیفه عمومی ناجا در خصوس اعزام ورزشکاران به خارج از کشور ندارد گفت: اگر مشکلی است بین فدراسیون و سازمان تربیت بدنی است.

وی با تاکید بر اینکه ادامه تحصیل مشمولان خدمت سربازی مانع از رسیدگی به معافیت کفالتی آنها نمی شود افزود: تنها معافیتی که مشمولان در حال تحصیل نمی توانند از آن استفاده کنند مربوط به معافیت پزشکی است.

سردار زاده کمند با بیان اینکه دانشجویان مشمول خدمت سربازی می توانند جهت تحصیل، ارایه مقاله در کنفرانس یا آزمون و ... که مورد تایید وزارت علوم و وزارت بهداشت است با سپردن پنج میلیون تومان وثیقه از کشور خارج شوند.

رییس سازمان وظیفه عمومی ناجا درخصوص افراد غیر دانشجو مشمول خدمت سربازی که بخواهند به قصد ادامه تحصیل در مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکترا از کشور خارج شوند باید 15 میلیون تومان وثیقه بسپارند.

رییس سازمان وظیفه عمومی ناجا همچنین درخصوص خروج مشمولان خدمت سربازی به قصد سفرهای زیارتی گفت: کسانی که در غالب دانشجویی و دانش آموزی به این سفرها اعزام می شوند نیازی به وثیقه ندارند البته تاییدیه دانشگاه و آموزش و پرورش در این خصوص لازم است.

سردار زاده کمند خاطرنشان کرد: مشمولان غیر غایب که همراه مامورین ثابت دولت با خانواده خارج می شوند نیازی به سپردن وثیقه ندارند ولی تاییدیه وزارت خارجه لازم است.

وی افزود: هیچ محدودیت تردد برای این دسته از افراد از نظر تعدد برای اعزام به خارج از کشور وجود ندارد.

رییس سازمان وظیفه عمومی ناجا از امکان تغییر رشته و انتقال دانشجویانی که بیش از این محدودیت وجود داشت امکان تغییر رشته از یک دانشگاه یا موسسه آموزش عالی را بر اساس ضوابط مندرج در وزارت علوم یا وزارت بهداشت را پیدا کرد.

وی با اعلام اینکه اجرای این بخشنامه دارای چند شرط است گفت: اول اینکه قبولی در آزمون دانشگاه ثانوی، پذیر شده باشد. دوم آنکه از تاریخ شروع به تحصیل در رشته یا دانشگاه اولیه تا زمان ثبت نام بیش از دو سال تا چهار سال تحصیلی نگذشته باشد. سوم اینکه شخص در استفاده کننده از آن دارای معافیت تحصیلی باشد. چهارم آنکه قبولی ثانویه صرفا در مقاطع هم تراز یا بالاتر باشد و پنجم آنکه جزء دانشجویان اخراجی نباشد.

 حسب پيشنهاد ستاد كل نيروهاي مسلح و موافقت مقام معظم رهبري و فرماندهي كل قوا به مدت 2 سال و از تاريخ اول فروردين سال 87 الي اول فروردين سال 89 مدت خدمت دوره سربازي در مناطق عملياتي 17 ماه، محروم و بد آب و هوا 18 ماه و ساير مناطق كشور 20 ماه تعيين گرديد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 

حکمت خدا

 

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره متروک، افتاده بود. او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل و افق را به تماشا می‌نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره‌ها كلبه‌ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختی بیاساید

اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه‌اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد: « خدایــــــــــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی‌ای كه به ساحل نزدیك می‌شد از خواب پرید.
كشتی‌ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند: "خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
برای خواندن خاطرات دوران آموزشی  به آرشیو وبلاگ سر بزنید

 

نظر فراموش نشه


 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
تمدن ایران
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
سلام    ممنون از لطف و محبتهای شما بابت پیام های تسلیت امیدوارم همیشه سلامت و سر حال باشین

عرض شود که علی آقا دوست عزیز بنده چند هفته ایه شدیدا در تکاپوی پیدا کردن دختر آرزو هاشه

و هر چقدر بیشتر تلاش میکنه کمتر موفق میشه...امروز در یک حرکت عجیب بالاخره تلاشش ثمرداد و طرف با

اشتیاق تقریبا بله رو گفت....علی جان مبارکه... من نمیدونم اگه جزوه نبود و هیچ استادی

جزوه نمی گفت چند نفر بی سر و همسر میموندن؟؟؟؟؟

 

 

داستانی در همین ارتباط(همواره به ندای قلب خود گوش کنید)

پیرمردی تنها در مینه‌سوتا زندگی می‌کرد. او می‌خواست مزرعه سیب زمینی‌اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می‌توانست به او کمک کند در زندان بود .پیرمرد نامه‌ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .من نمی‌خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده‌ام. من می‌دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می‌زدی" .دوستدار تو پدر". پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد : پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده‌ام. 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند، و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه‌ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می‌خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی‌هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می‌توانستم برایت انجام بدهم.
نتیجه اخلاقی: هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می‌توانید آن را انجام بدهید .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
 

 

بليط‌ هاي كنسرت استاد شجريان و گروه شهناز فقط آنلاين به فروش مي‌رسد (خرداد و تیر 87 تهران - تالار بزرگ

 البته امیدوارم بتونید تهیه کنید     کنسرت استاد شجریان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 

این روز ها تنها خواسته و آرزوی من اینست که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پریشانی


این روزها فقط یک خبر خوشحالم میکند و آن سلامتی توست...........تویی که ۳۰ روز است با چشمانت حرف میزنی ۳۰ روز است نگفتی داداش آرش ۳۰ روز است سر نمازت دعایم نکردی ۳۰ روز است که .....


براي لحظه اي زمان مي ايستد

ابر ها كنار ميروند

چشم ها بهتر مي بينند

پيكري فرتوت و نوراني از دور نمايان ميشود

همه سكوت مي كنند وگوش به چشمانش مي دهند.

او ديگر با چشمانش سخن مي گويد و چه سخنها كه نمي گويد

پرسشي از تو 

پاسخي از او

اشاره اي از او

ونگاهي به آسمان

من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم

صداي پاي فرشتگان را مي شود شنيد

او ميبيندشان

گوش كن صداي عبور را صداي وزش يك حسرت

دستي كه سوي او دراز مي شود

دست كه را ميگيرد؟

براي كه مي رقصد ؟

لحظه اي درنگ قطره اي اشك  وحشتي عميق

و فرشتگان مرگ را به سخره ميگيرد اين پير مهربان

اينجا چه مي گذرد ديوارها به ستوه آمده اند

حضور ها هر لحظه بيشتر همچون آرامش او

غربت يك مادر پير وحشت يك لحظه ي شوم

همچنان مي گريي

دست او را ميگيري

و دعا مي خواني

بركت خانه ما چه اهورايي و پاك آرميده است اينجا

كنج ذهن من وتو

چه تكانها كه نخورد

واندر آن لحظه پر رمز و فراز

ما به او خيره شديم

حوري  خالق ما از بهشتش جا مانده ست

همگان منتظرند

چشم هاشان نمناك

دستهاشان رو به خدا

مرگ را مي پايند

در تمناي سلامت از او

غافل از اينكه چه ها بر سرشان آمده است

يك دل و متحد و هم اهنگ

اشك و آه و لبخند

همه شان اينجايند.

واندر انديشه يك روز دگر

كه همان مادر پير

با همان قامت پر درد و نحيف

باز هم حاميشان باشد و.....     

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
 

  رتبه    ترتيب درجات                       سطح تحصيلات

1

سرباز

پايين تر از سيكل

2

سرباز دوم

سيكل

3

سرباز يكم

اول نظري

4

رزميار

دوم نظري

5

رزم آور سوم

سوم نظري

6

رزم آوردوم

ديپلم

7

رزم اور يكم

فوق ديپلم

8

رزم دار دوم

 

9

رزم دار يكم

 

10

ستوان سوم 

 

11

ستوان دوم

ليسانس

12

ستوان يكم

فوق ليسانس ودكترا

13

سروان

 

14

سرگرد

 

15

سرهنگ دوم

 

16

سرهنگ 

 

17

سرتيپ دوم

 

18

سرتيپ 

 

19

سر لشگر

 

20

سپهبد

 

21

ارتشبد

 

سه هلال و دوخط زيرش ميشه فوق ديپلم  دو ستاره كه ليسانسه . سه ستاره فوق ليسانس و دكتراست.....نظر يادتون نره......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
 

 وای گریمون هیچ  خندمون هیچ  باخته و برندمون هیچ

           همه چی تو بودی زمین و آسمون هیچ

و تنهايي كه بهترين رفيقه.....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
با خنده  گفت وای اینا هم که داغون شده ..تو که گفتی چند قطره بوده....من با کمال پر رویی گفتم والله کم ریخت لیوان و دیدین که زیاد ازش خالی نشده بود بعد ایشون که گفته بودم قبلا که لر هستند گفتند آره راست می گی عجیبه...سفته ها رو بردم جلو کولر که خشک شه اما شدت جراحت بیشتر ازین حرفا بود یه دفعه به سرم زد که از اتاق برم بیرون و رفتم ..وقتی برگشتم همه چیز عادی بود  گفتمگوشیتونو بدین ببرم جمهوری درست کنم (میدونستم میگه نه آخه جونش به گوشیش بسته است)گفت نه امشب باش ور میرم درستش می کنم....عذاب وجدان نداشته باش برو دیرت نشه(آخه وقت اداری تموم شده بود) منم گوش کردم اومدم...حالا از خنده ها و تیکه های آقای شاد میگذریم....فرداش که رفتم گوشی به وسیله سشوار درست شده بود سفته و سندم از بانک گرفته بود همه چی به روال قبلی برگشت منم نه تنها  مرخصی گرفتم  بلکه با لباس شخصی رفتم (چون ازونجا بایدمیرفتم جایی) انگار نه انگارچه دسته گلی به آب دادم...البته از بزرگواریش بود.......تا دفعه ی دیگه نسکافه رو تو کشو نزاره
تمام........
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
کشو رو باز کرد و نسکافه که در واقع آب یخی قهوه ای بود و سر کشید بعد با تعجب گفت مثل اینکه یه بسته اش کم بود اصلا مزه نداشت  تصور کنید قیافه منو داشتم میترکیدم ..بعد گفت پاشو بریم نهار   سر میز آقای شاد گفت به آقا گفتی چه دسته گلی به آب دادی من سرخ شدم گفتم نه آخه چیزی تبود پاک شد...دلم می خواست خفه کنم مردتیکه رو  ...برگشتیم مثل همیشه رفت سراغ گوشیش که بازی کنه اممممممممااصلا کار نمی کرد گفت رو اینم ریخته اومدم بگم نه که گوشی رو بو کرد  خودش گفت آره اینم خیس شده گفتم نه دستمال کشیدم یه چند قطره بیشتر نبود...خلاصه گوشیش و باز کرد و شروع کرد به دستمال کشیدن هر لحظه منتظر بودم بگه چرا دست تو کشوی من بردی و من هیچ جواب قانع کننده ای نداشتم.دست پیش گرفتمگفتم خدا خیرتون بده آخه گوشی و نسکافه رو باهم گذاشتین تو کشو...هیچی نگفت همین سکوتش باعث شد من نفهمم که عصبانیه یا نه..کلی طول کشید تمیز کاریش بردیم جلو کولر گازی که خشک شه.....اما اصلا خاموش شد و دیگه هم روشن نشد....حالا او دوتا که اوضاع و فهمیده بودن رفته بودن بیرون اصلا نیومدن تو که این سکوت طولانی شکسته شه آقای غر این دفعه بدون کوچکترین کلامی مشغول کار بود....بعد اون دوتا اومدن با خنده گفتن چی شد بالاخره گفت هیچی به نظرتون ۱۵ روز خوبه (با جدیت تمام) من با اینکه عین خیالم نبود اما حس بدی داشتم

آقای ماشین حساب گفت نه یه دونه میخره میاره همشم بهم چشمک میزد.حالا تازه گندکاری وسعت گرفت وقتی چک و سند های خیس و کشیدند بیرون ........


بقیه اش بماند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
آقای غر لیوان داغ نسکافه اش رو نمیدونم چی کار کرد چون من مشغول بازی بودم همه رفتن نماز و ماهم آماده می شدیم که دیدم گتر هام یکیش نیست همه جا روگشتیم آقای ماشین حساب هم کمک می کرد من تمام کشو ها رو می گشتم وقتی کشوی آقای غرو باز کردمتمام نسکافه ریخت و کشو خیس شد با هر چه اندرونش بود...از جمله گوشی موبایل جون جونیشون که عاشقش بودند و کلی چک و سند مهم که همه گلاب به روتون قهوه ای شدند.حالا فقط آقای تهرانی تو اتاق بود و از دور فکر کرد که نسکافه ریخته رو میز گفت عیب نداره و رفت برا نماز ...من موندمو گندی عظیم......با سرعت بادستمال همه جا رو پاک کردم  اما سند و چک ها رو کاری نمی شد کرد....موبایلو دستمال کشیدم و گذاشتم سر جاش بعد با خیال راحت یه لیوان آب یخ ریختم رو نسکافه شون که همه چیز طبیعی باشه(حالا یه  استکان نسکافه کمرنگ و کم شکر داریم) ....بعدم نشستم پشت کامپیوتر و راحت کارا رو انجام میدادم که نماز تموم شد و اولین نفر آقای غر اومد داخل بی اختیار خندم گرفت  اولین کاری که کرد رفت سراغ میزش.......
تا اینجا بمونه   این ماجرا حتما ادامه خواهد داشت  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
 سلام

ما تو اتاق ۴ نفریم که یکی رئیسه یکی معاونش یکی مسئول و یکی هم که منم

رئیسه اسمش آقای غر..(لره)...معاونه آقای شاد.(تهرانی)......مسئوله آقای ماشین حساب(رشتی)

غر زدن که خیلی طبیعیه واسه یه رئیس البته ایشون  همین فاکتور منفی رو دارن و در بقیه موارد عالیه برخوردشون.....آقای شاد ازون رفیق بازای قهار که روزی ۱۰۰ دقیقه خاطره و جک تعریف می کنه بقیه شم اینو اونو دست میندازه ما می خندیم اما آقای ماشین حساب  عاشق این وسیله است و  هر حرفی و حساب می کنه فوق العاده حسابگر و مقتصد (ویژگی رشتی هاست دیگه )

ماجرای نسکافه خوری

من چند روزیه که گیر دادم نسکافه بیاریم بخوریم اما اونقدر زندگیشون روتین شده حاضر نیستند کوچکترین تغییری بهش بدن یه بارم که پیشنهاد تغییر دکوراسیونو دادم (آخه در وضع فعلی هر روز یکی با کیس برخورد شدید داره) همه با تعجب گفتند نمی خواد بابا ولش کن....بگذریم خلاصه موفق شدم تا بالاخره آقای شاد ۶ بسته کافی میکس آورد گفت زحمت آب جوشش بکش( اونجا انقدر همه داغون و بی رمقن که از همچین طرح بو داری به شدت استقبال میشه پس من باید اینکارو می کردم  وگرنه مهمونامون زیاد می شد.) پس رفتم و ۴ لیوان آب جوش آوردم...آقای غر تشریف نداشتن ما خوردیم جاتون خالی چسبید....بعدش آقای غر اومد و گفت اب جوش من سرد شده عوضش  کنم بیام...بعد آماده کرد که بخوره اما وقت اذان بود و ایشون موقع اذان آب دستش باشه می زاره زمین  و این بار هم اینکارو کرد..........


تا اینجا رو داشته باشید تا بعد.......الان بازی پرسپولیسه برم بعدش میام
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به صبح راستین سوگند**
به پنهان آفتاب پاک مهربار پاک بین سوگند**
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد **
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند ***
زمین میداند این را آسمان ها هم ***
آری آری جان خود در تیر کرد آرش ***
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش ....

نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
پیوندها
رپرها برن حال کنن(آرمان)
وبلاگ عاشقانه خاله لیلا
وبلاگ علی حقی(يادداشت هاي يك سرباز)
وبلاگ محمد درخشنده(راديو ورزش)
آخرین اخبار سینمایی
بیا تو حال کن
ایساتیس
پوریا(کافه شرق)
خاطرات یک دانشجو(مهسا)
خاطرات يك دانشجوي صنايع
نوشته هاي يك دختر به سيم آخر زده
شبي باراني
ديگه هر جور ميدوني
دلم تنگه برات (نيلوفر)
عمه خانم (بارانی)
یادداشت های یک معلم عاشق
www.GHASRE20.blogfa.com
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان