آرش کمانگیر
سلامتی سه تن رفیق و ناموس و وطن ..سلامتی سه کس زندونی و سرباز و بی کس
رتبه ترتيب درجات سطح تحصيلات 1 سرباز پايين تر از سيكل 2 سرباز دوم سيكل 3 سرباز يكم اول نظري 4 رزميار دوم نظري 5 رزم آور سوم سوم نظري 6 رزم آوردوم ديپلم 7 رزم اور يكم فوق ديپلم 8 رزم دار دوم 9 رزم دار يكم 10 ستوان سوم 11 ستوان دوم ليسانس 12 ستوان يكم فوق ليسانس ودكترا 13 سروان 14 سرگرد 15 سرهنگ دوم 16 سرهنگ 17 سرتيپ دوم 18 سرتيپ 19 سر لشگر 20 سپهبد 21 ارتشبد سه هلال و دوخط زيرش ميشه فوق ديپلم دو ستاره كه ليسانسه . سه ستاره فوق ليسانس و دكتراست.....نظر يادتون نره...... وای گریمون هیچ خندمون هیچ باخته و برندمون هیچ همه چی تو بودی زمین و آسمون هیچ پروژه مهم مستند سازي و به من دادند همه وقتم پر شده فكر كن بخواي يه شركت سنتي رو به روز كني..... اما چون علاقه دارم قبول كردم.....تازه طرح و برنامهگفته من تمام كامپيوترا رو كنترل كنم و آپ نگه دارم ...خلاصه اينكه مارو حسابي گير آوردند. اينا رو داشته باش تا بعد.......
راستی اگه آقای رادیو ماشین بخره میریم مسافرت اگه هم نخره بازم میریم اما بدون اون
نه یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من من یه قصه ام که جدایی شده فصل آخر من....... خسته نباشید نمیدونم فرصت کردین نمایشگاه کتاب امسال و برین یا نه...من ۳ بار رفتم و هر بار بیشتر متنفر شدم ازین وضعیت. ۱ـترافیک : با وجود اعلام حل شدن مسئله ترافیک اما ترافیک وحشتناک اونم درست از زیر تونل رسالت هر بار کلی وقت از مردم گرفت از همه بدتر تنفس در هوای پاک توی تونل و کنار اگزوز اتوبوسهایی که از شهرهای دور و نزدیک دانشجو آورده بودند. ۲ـ خدماتی :کوچکترین تلاشی در این زمینه نشده بود مسئولین حتی به خودشون زحمت ندادند ۵۰۰ تا صندلی پلاستیکی بخرند که شاهد این صحنه ها نباشیم( عکسهاي بالا) کمبود سرویس بهداشتی و دور بودن اون .صف های طولانی انسانهای مشتاق که هنگام برگشت آرامشی خاص در صورتشون پدیدار گشته بود. ۳ـبرخورد نامناسب مامورین با پسرها مخصوصا کسانی که گردنبند داشتن ۴ـ موبایل: وسیله ای که اونجا به وفور یافت می شد اما کوچکترین کاربردی نداشت البته چرا می شد آهنگ گوش کرد عدم آنتن دهی گم کردن دوستتون همان و دیدار او در روز های بعد همان ۵- با این همه.... کتاب ها به بدترین نحوه ممکن چیده شده بودند....سالن ناشران دانشگاهی مملو از آدمایی بود که برای کتاب مد نظرشون باید تنشون و به هر ......عادت می دادند...فشردگی محض كه در عکس مشهوده ۶ـآقایون مسئول خسته نباشید واقعا که گل کاشتید .خوش به حال اونایی که نرفتن دستهای آقای رادیو چه را میجوید؟آی مصطفی امیدوارم خام نشوی و ببینی و بدانی اطرافت چه میگذرد....سروش هم خیلی لاغر شده (داره بهش سخت می گذره ) روز خوبی بود جای شما خالی راستی زحمت عکس هم عماد کشیده به مناسبت نمایشگاه کتاب چند تا کتاب توپ معرفی میکنم امتحانش ضرر نداره شرق بهشت (جان اشتاین بک ) بادبادک باز (خالد حسینی ) نشان لیاقت عشق سال بلوا (عباس معروفی ) ادداشت های شخصی یک سرباز (سالینجر ) نمایشگاه خوش بگذره روز خلـــيــــج (هميشه) فـــارس مبـارک كلاهمون و اگه باد نبرده يا كه خوره دلامونو نخورده يا اگه غم كه خنده هاش چرنده نميتونه به ريشمون بخنده اگه هنوز ريشه ي ما تو خاكـه يا دستامون تو آسمون پاكه اگه درختيم وسفيد بختيم اگه تنها غريب و سبز و سختيم عوض نشو رنگ نباز و نشكن حتي با ديدن شكستن من دلم مي خواد مثل هميشه باشي براي من ساقه و ريشه باشي نمي تونم نميتونم عزيزم خاطره هاي تو رو دوربريزم نمي تونم نميتونم عزيزم خاطره هاي تو رو دوربريزم تقدیم به همه وطن پرستان الان يك ساعته كه هر 10 دقيقه يه بار ساعت و نگاه مي كنم .گاهي ميشينم گاهي تو اين اتاق 20 متري قدم ميزنم بله اينا بهترین و ناب ترين لحظات عمر منه كه تو ي يك اتاق در بسته هدر ميره. گاهي به گذشته و دانشگاه فكر مي كنم گاهي با قبل ترش دوران خوش دبيرستان حتي گاهي هم به ياد سربازهايي مي افتم كه هر روز وقت رفتناز مؤسسه اون دست اتوبان توي يك برجك نگهباني ماشينا رو ميشمرن . وقتي منو ميبينن كه دارم ميرم با حسرت دستي تكون ميدن ولبخندي ميزنن. موقع حس عجيبي دارم دوست دارم وايسم اونم بياد با هم بريم اما امكانش نيست. دوست دارم ببينم اون بالا چطوريه ميخوام بدونم اون به چي فكر ميكنه . شايد با ديدن درجه روي شونه هاي من با خودش ميگه كاش بيشتر مي خوندم . فقط نوع كشته شدن وقتمون با هم فرق داره.يادم مياد از بچگي هر وقت نگهباناي برجكا رو ميديدم براشون دست تكون مي دادم و هميشه ازين كه برم اون بالا تك وتنها وايسم وحشت داشتم موقعي كه بر مي گرديم تمام اتوبان پر از سر بازاي جور واجور با لباسهاي رنگارنگ كه همه فقط مي خوان برن مهمنيستكجا مهم اينه كه يه حس رهايي و آزادي دارن.اما تو چشم همه اونا يه خستگي و سر خوردگي هست . من نديدم از ته دل بخندن و راحت باشن (حداقل اينجا نديدم) دقيقا بر عكس دوران آموزشي كه شبا از خنده ريسه مي رفتيم.هيچ وقت تاريخ وروز و ساعت هارو انقدر حفظ نبودم كه الان هستم. به هر حال خدا رو شكر ميكنيم كه لب مرز و دور از خونه نيستيم و قدر شباي خونه رو ميدونيم. **** چاره اي جز اين نداريم**** و قابليت پرداخت و بررسي متفاوت را از دست مي دهند.يعني ما با رفتارهاي لوسمان موضوع را لوثش ميكنيم و راه بر شيفتگي و اشتياق مي بنديم. اين مقدمه را آوردم كه بگويم به نظر من مجموعه مرد هزار چهره هنوز تمام نشده است.. آيا ميتوانيم اشتباهاتش را فراموش كنيم و بگوييم اين آدم هيچ ربطي به ما نداشت ؟ اصلا ميشود اورا با خودمان مقايسه كنيم؟ و از آدم هايي كه نمي دانند چه بودند و حالا چه شده اند هم بيشتر مي فهمد.... ازين همه آيا نبايد چيزي بيش از يك تكيه كلام و لبخند وغرغر به ما برسد؟ تا از كسي كه مقاومت مي كند و مي خواهد شريف بماند هم يكي مثل خودشان بسازند. براي قرباني شدن لازم نيست گناهي مرتكب شده باشي ........ سلام بالاخره اردیبهشت این محبوب ترین ماه سال اومد هنوز نیومده همه رو خیس کرد تا به ما بگه طراوت و تازگیشو نم نم بارون نداره.......... باران که میبارد دل من هم آب میرود انگار تنگتر می شود. اردیبهشتی باشید

مخصوصا اين بار آخر آقاي راديو و عماد همش حرص مي خوردند .....تا اينكه امروز موقع خروج گفتم بزار برم يه كم آب بزنم به موهام بدمشون بالا از قبل ژل داشت واسه همين توپ وايستاد
وقتي خداحافظي ميكردم جناب حراست اتفاقي اونجا بود هيچي نگفت اما از موهام چشم برنداشت حتي موقع خدا حافظي همچنان بالاي سرم و نگاه ميكرد
.اما من به كوري چشم حسودا بازم روندو ادامه ميدم تا كاسه پرش.........
![]()





![]()
![]()
![]()
واسه نوشتن یادگاری هم خودکار کم میومد هم وقت.......(یقه امید ) آقای لا....ی تو عکس هم دعوا داره...آقای دانشجو (مهران)میخواست بگه با ماها فرق داره رفت لباسای جدبد پوشید...آقا صادق هم که مارو کشت تا یه دونه شیرینی به ما بده (تولدش بود) عمادم داره گوشای ارشد تلفن و نوازش میده تا شاید آروم شن و یه استراحتی داشته باشند گوشای بیچاره......سروش هم که بدون شرح
![]()

![]()






