تبليغاتX
آرش کمانگیر

آرش کمانگیر

سلامتی سه تن رفیق و ناموس و وطن ..سلامتی سه کس زندونی و سرباز و بی کس

 

  رتبه    ترتيب درجات                       سطح تحصيلات

1

سرباز

پايين تر از سيكل

2

سرباز دوم

سيكل

3

سرباز يكم

اول نظري

4

رزميار

دوم نظري

5

رزم آور سوم

سوم نظري

6

رزم آوردوم

ديپلم

7

رزم اور يكم

فوق ديپلم

8

رزم دار دوم

 

9

رزم دار يكم

 

10

ستوان سوم 

 

11

ستوان دوم

ليسانس

12

ستوان يكم

فوق ليسانس ودكترا

13

سروان

 

14

سرگرد

 

15

سرهنگ دوم

 

16

سرهنگ 

 

17

سرتيپ دوم

 

18

سرتيپ 

 

19

سر لشگر

 

20

سپهبد

 

21

ارتشبد

 

سه هلال و دوخط زيرش ميشه فوق ديپلم  دو ستاره كه ليسانسه . سه ستاره فوق ليسانس و دكتراست.....نظر يادتون نره......

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
 

 وای گریمون هیچ  خندمون هیچ  باخته و برندمون هیچ

           همه چی تو بودی زمین و آسمون هیچ

و تنهايي كه بهترين رفيقه.....

 

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
معبد چغازنبيل  شوش
نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
اونقدر اين رفقا به مو ها و ريش من گير دادند و گفتند آخه چطور گير نمي دند بهت (آخه هم موهام بلندتر از معموله هم ريش زدم تو عكسها معلومه)من هي فخر فروختم مخصوصا اين بار آخر آقاي راديو و عماد همش حرص مي خوردند .....تا اينكه امروز موقع خروج  گفتم بزار برم يه كم آب بزنم به موهام بدمشون بالا از قبل ژل داشت واسه همين توپ وايستاد وقتي خداحافظي ميكردم جناب حراست اتفاقي اونجا بود هيچي نگفت اما از موهام چشم برنداشت حتي موقع خدا حافظي همچنان بالاي سرم و نگاه ميكرد.اما من به كوري چشم حسودا بازم روندو ادامه ميدم تا كاسه پرش.........

پروژه مهم مستند سازي و به من دادند همه وقتم پر شده  فكر كن بخواي يه  شركت سنتي رو به روز كني..... اما چون علاقه دارم قبول كردم.....تازه طرح و برنامهگفته من تمام كامپيوترا رو كنترل كنم و آپ نگه دارم ...خلاصه اينكه مارو حسابي گير آوردند.

اينا رو داشته باش تا بعد.......

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
خب بالاخره بعد از مشورت و صحبت با  بچه های با معرفتی که دائما به وبلاگ سر می زنند به این نتیجه رسیدم که خاطرات روزانه رو از سر بگیرم البته چون  وقت کمه من به صورت هفتگی مینویسم و گلچین اونا رو شما می بینید....امیدوارم خوشتون بیاد


راستی اگه آقای رادیو ماشین بخره میریم مسافرت اگه هم نخره   بازم میریم اما بدون اون 


نه یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من

من یه قصه ام که جدایی شده فصل آخر من.......

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
ازدحام در سالن ها 

بهترين اعتراض به كمبود جاي استراحت

كمبود جا براي نشستن

صف دستشويي

ياسين ممد عماد و من

نمايشگاه كتاب تهران

خسته نباشید

نمیدونم فرصت کردین نمایشگاه کتاب امسال و برین یا نه...من ۳ بار رفتم و هر بار  بیشتر  متنفر شدم ازین وضعیت.

۱ـترافیک : با وجود اعلام حل شدن مسئله ترافیک اما ترافیک وحشتناک اونم درست از زیر تونل رسالت هر بار کلی وقت از مردم گرفت از همه بدتر تنفس در هوای پاک توی تونل و کنار اگزوز اتوبوسهایی که از شهرهای دور و نزدیک دانشجو آورده بودند. 

۲ـ خدماتی :کوچکترین تلاشی در این زمینه نشده بود مسئولین حتی به خودشون زحمت ندادند ۵۰۰ تا صندلی پلاستیکی بخرند که شاهد این صحنه ها نباشیم( عکسهاي بالا)  کمبود سرویس بهداشتی و دور بودن اون .صف های طولانی انسانهای مشتاق که هنگام برگشت آرامشی خاص در صورتشون پدیدار گشته بود. 

۳ـبرخورد نامناسب مامورین با پسرها مخصوصا کسانی که گردنبند داشتن

۴ـ موبایل: وسیله ای که اونجا به وفور یافت می شد اما کوچکترین کاربردی نداشت البته چرا می شد آهنگ گوش کرد عدم آنتن دهی  گم کردن دوستتون همان و دیدار  او در روز های بعد همان

۵- با این همه.... کتاب ها به بدترین نحوه ممکن چیده شده بودند....سالن ناشران دانشگاهی  مملو  از آدمایی بود که برای کتاب مد نظرشون باید تنشون و به هر ......عادت می دادند...فشردگی محض كه در عکس  مشهوده

۶ـآقایون مسئول  خسته نباشید واقعا که گل کاشتید .خوش به حال  اونایی که نرفتن

 

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
  نمایشگاه کتاب (عکس از عماد)

دستهای آقای رادیو چه را میجوید؟آی مصطفی امیدوارم خام نشوی و ببینی و بدانی

 اطرافت چه میگذرد....سروش هم خیلی لاغر شده (داره بهش سخت می گذره )

روز خوبی بود جای شما خالی  راستی زحمت عکس هم عماد کشیده

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
این عکس جنبه تزیینی دارد

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
روزای آخر دوران آموزشی واسه نوشتن یادگاری هم خودکار کم میومد هم وقت.......(یقه امید ) آقای لا....ی تو عکس هم دعوا داره...آقای دانشجو (مهران)میخواست بگه با ماها فرق داره رفت لباسای جدبد پوشید...آقا صادق هم که مارو کشت تا یه دونه شیرینی به ما بده (تولدش بود)  عمادم داره گوشای ارشد تلفن و نوازش میده تا شاید آروم شن و یه استراحتی داشته باشند گوشای بیچاره......سروش هم که بدون شرح
نوشته شده در ساعت توسط آرش| |
 اول از همه اینکه آقای رادیو(مـ درخشنده ) و آقای مودب (عماد ) امروز به طور سرزده به رجبی پور رفتن و آقای صابخونه(مهدی عرب ) و آقای مداح و آقای لا....ی(سعدی ) رو شگفت زده کردند. گزارشها حاکی از اینه که وضعیت بچه ها تو پادگان رجبی پور جالب نیستو کلی ::خوش به حالتون::  برای ما فرستادند.موفق باشند به هرحال.

به مناسبت نمایشگاه کتاب چند تا کتاب توپ معرفی میکنم  امتحانش ضرر نداره

شرق بهشت (جان اشتاین بک )

بادبادک باز (خالد حسینی )

نشان لیاقت عشق

سال بلوا (عباس معروفی )

ادداشت های شخصی یک سرباز (سالینجر )

نمایشگاه خوش بگذره

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |

 

روز خلـــيــــج (هميشه)  فـــارس مبـارک

 

كلاهمون و اگه باد نبرده   

 يا كه خوره دلامونو نخورده

يا اگه غم كه خنده هاش چرنده

نميتونه به ريشمون بخنده

اگه هنوز ريشه ي ما تو خاكـه

يا دستامون تو آسمون پاكه

اگه درختيم وسفيد بختيم

اگه تنها غريب و سبز و سختيم

عوض نشو رنگ نباز و نشكن

حتي با ديدن شكستن من

دلم مي خواد مثل هميشه باشي

براي من ساقه و ريشه باشي

 

نمي تونم نميتونم عزيزم

خاطره هاي تو رو دوربريزم

 

نمي تونم نميتونم عزيزم

خاطره هاي تو رو دوربريزم

 

تقدیم به همه وطن پرستانخلیج فارس

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |

الان يك ساعته كه هر 10 دقيقه يه بار ساعت و نگاه مي كنم .گاهي ميشينم گاهي تو اين اتاق 20 متري قدم ميزنم

بله اينا بهترین و ناب ترين لحظات عمر منه كه تو ي يك اتاق در بسته هدر ميره.

 

گاهي به گذشته و دانشگاه فكر مي كنم گاهي با قبل ترش دوران خوش دبيرستان  كه بيشترين دغدغه ذهنيم تاريخ امتحانات بود

 

حتي گاهي هم به ياد سربازهايي مي افتم كه هر روز وقت رفتناز مؤسسه اون دست اتوبان توي يك برجك نگهباني ماشينا رو ميشمرن

 

. وقتي منو ميبينن كه دارم ميرم با حسرت دستي تكون ميدن ولبخندي ميزنن.

موقع حس عجيبي دارم دوست دارم وايسم اونم بياد با هم بريم اما امكانش نيست.

دوست دارم ببينم اون بالا چطوريه ميخوام بدونم اون به چي فكر ميكنه .

شايد با ديدن درجه روي شونه هاي من با خودش ميگه كاش بيشتر مي خوندم .

 تا الان منم اون پايين بودم .اما به نظرم من و اون با هم فرقي ندارم

فقط نوع كشته شدن وقتمون با هم فرق داره.يادم مياد از بچگي هر وقت نگهباناي برجكا رو ميديدم

براشون دست تكون مي دادم و هميشه ازين كه برم اون بالا تك وتنها وايسم وحشت داشتم

موقعي كه بر مي گرديم تمام اتوبان پر از سر بازاي جور واجور با لباسهاي رنگارنگ كه همه فقط مي خوان برن مهمنيستكجا مهم اينه كه يه حس رهايي و آزادي دارن.اما تو چشم همه اونا يه خستگي و سر خوردگي هست .

من نديدم از ته دل بخندن و راحت باشن (حداقل اينجا نديدم) دقيقا بر عكس دوران آموزشي كه شبا از خنده ريسه مي رفتيم.هيچ وقت تاريخ وروز و ساعت هارو انقدر حفظ نبودم كه الان هستم.

 

 

   به هر حال خدا رو شكر ميكنيم كه لب مرز و دور از خونه نيستيم و قدر شباي خونه رو ميدونيم.           

                                                          

                              **** چاره اي جز اين نداريم****

 

 

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |

گاهي پديده ها هم در معرض خبر رساني ها خبر گرفتن ها و پي گيري كردن هاي ما به تكرار مي رسند

و قابليت پرداخت  و بررسي متفاوت را از دست مي دهند.يعني ما با رفتارهاي لوسمان موضوع را لوثش ميكنيم

و راه بر شيفتگي و اشتياق مي بنديم.

 

 

اين مقدمه را آوردم كه بگويم به نظر من مجموعه مرد هزار چهره هنوز تمام نشده است..

همه حتي ‹‹ خيلي ممنون ›› و‹‹ به به ›› اش را هم گفته اند وهي به يكديگر گفتند

‹‹من اشتباهي ام›› و ريسه رفتند.يعني تكيه كلام ها رد و بدل شد.شوخي ها و خوشمزگي ها

هم انجام شد و حالا هم لابد وقت خواب است.پس دين ما به مسعود شصتچي چه مي شود.

آيا ميتوانيم اشتباهاتش را فراموش كنيم و بگوييم اين آدم هيچ ربطي به ما نداشت ؟ اصلا ميشود اورا با خودمان مقايسه كنيم؟

به نظرم او از همه ما بهتر است! چون با سخنانش در دادگاه به نوعي از ما دفاع مي كند نه از خودش!

يك دفاع جانانه از از فرديت فقير ما او از تمامي افرادي كه هرگز عيب خود را نمي پذيرند بيشتر مي فهمد

و از آدم هايي كه نمي دانند چه بودند و حالا چه شده اند هم بيشتر مي فهمد....

مگر ايرادي دارد كه يك شاعر يا روشنفكر به امكان اشتباهي بودنش فكر كند؟چه چيزي

ارزشمند تر ازين كه يك افسر نيروي اتنظامي بازي هاي اين شخصيت بي گناه را با ‹‹قدرت›› ببيند

ببيند آن هم در شرايطي كه حافظان قانون هرگز هشدار و تذكر دادن به او را فراموش نمي كنند

از احترام گذاشتن و مخالفت نكردن مسعود شصتچي از اعتراف صادقانه به ضعف نه در محضر دادگاه که

كه در پيشگاه خداوندي كه اورا ناظر و شاهد اعمال خودش مي بيند و تزين كه چيزي را خراب مكرده در جيبش نگذاشته و.....

ازين همه آيا نبايد چيزي بيش از يك تكيه كلام و لبخند وغرغر به ما برسد؟

ما چه چيزي از مسعود شصت چي كم داريم كه مي خواهيم زود فراموشش كنيم و پرونده اش را ببنديم؟

چطور ممكن است با اشك هايش همراهي نكنيم و شيفته دفاعش از معصوميت انسانيت و فرديت نشويم؟

او نه نادان است نه حيله گر و حتي نقابي هم به چهره ندارد .تمامي آن هزار چهره را ديگران به او تحميل مي كنند

تا از كسي كه مقاومت مي كند و مي خواهد شريف بماند هم يكي مثل خودشان بسازند.

 

 

براي قرباني شدن لازم نيست گناهي مرتكب شده باشي ........

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |

 

سلام بالاخره اردیبهشت این محبوب ترین ماه سال اومد هنوز نیومده همه رو خیس کرد تا به ما بگه طراوت و تازگیشو نم نم بارون نداره..........

باران که میبارد دل من هم آب میرود انگار تنگتر می شود.

اردیبهشتی باشید

نوشته شده در ساعت توسط آرش| |